تبليغاتX

طراحی سایت

قالب وبلاگ

پرنده ی کوچیکه خوشبختی

طراحی سایت


پرنده ی کوچیکه خوشبختی
 
یادداشتهای شخصی من
نوشته شده در تاريخ Wed 15 Jun 2011 توسط HOSSEIN OLOUMIPOUR (SURENA

کودکی‌...دستان  زمختش را بر صورت می‌کشیدم.... لبخند میزد.. همیشه می‌گفتم ... چرا دستانت به مانند سمباده میماند.... پدر لبخندی میزد و می‌نگریست.... آخرین بار به مانند دستان چروکیده  و خسته مادرم... دستان زمخت... و همچنان محکمت را بوسیدم...گذشته جوانی بودی خوش اندام و زیبا چهره... قهرمان ایران زمین... حال پیر و فرسوده شدی... اما همیشه مثل کوه استواری... باش ... همین شکل باش... از راه دور نیز میدانم پشتم به کوه گرم است.... دوستت دارم پدر و میبوسم آن دستانی که برای روزگار من تلاش میکرد....

حسین علومی پور


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک