زندگی‌


به اندازه آهنگ‌ها و لبخند‌ها که شنیدم و زدم زندگی‌ کردم .. 

به اندازه دوستیها .. به اندازه آرامش در اوج کوهستان .. به اندازه پرواز ...

سورنا

سخن امروز من

در دنیای آدم‌ها دور که میشوی به چشم می‌‌آیی  ...!

 سورنا

دلم پرواز می خواهد



دلم پرواز می خواهد

دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد

دلم آواز می خواهد،
...
دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد

دلم بی رنگ و بی روح است

دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد!

در آستانه زاد روزم ...!



امروز با یک پست ساده و بی‌ آلایش در وبلاگ ندای کوهستان رو به رو شدم ... که امیر حسین ناظمی ،دوست گرامی‌ من پس از دوری ۲ساله یادم کرده و زاد روزم را شاد باش گفته ..

در نگاه نخست به نام یک دوست آن را وظیفه میبینیم .. اما در خلوتگاه خود اندیشه من درگیر این کار بود .. راستش کسانی‌ که من را میشناسن می‌دونن که از خرد سالی‌ زندگی‌ آسانی نداشتم و همیشه یا من دور درد سر گشتم یا درد سر دور من  ... همیشه بسیار مشکل و سختی بود .. همیشه خوبی‌‌های دوستانم را دیدم و تلاش کردم جبران کنم ..آدم خوبی‌ نیستم ... اما آدم زیاد بدی هم نیستم ..

چند سالی‌ که گذشت دوستان بسیاری داشتم .. اما همه آنها به گاه سختی هیچکدام نبودند ..!

من و امیر حسین چند ماهی‌ بود که با هم روزانه گفتگو میکردیم ... از یک سخن ساده تا برنامه ریزی یک صعود و سخنان شخصی‌ رسید .. و پس از رفتن من با یک دیدگاه اشتباه که یک دوست ایجاد کرده بود و امیر حسین هم از من نپرسیده بود مدتی‌ از هم بیخبر بودیم ..  آدم سنش که رو به ۳۰ می‌گذره تازه میتونه احساس کنه که دوست یعنی چی‌ ..!

من آدمهای بسیاری همیشه دورم بود و همیشه هم تنها بودم .. اشکال از من هم بود.. اما خوب .. اما در این میان در مدت دوستی بسیار ساده از بزرگترین مشکل هامون پرده برداشتیم و پاسخ این اعتماد رو هر کدوم به خوبی‌ به اون یکی‌ دادیم ... یک دوستی ساده ۲ مرد جوان که نه پیچیدگی‌ ویژه‌ای داشت و نه توقع ویژه‌ای .. کم پیش میاد .. امیر حسین در یک مدت بسیار به من اعتماد داشت و چیز‌هایی‌ که هیچگاه ،هیچکس نخواهند دانست را با من در میان گذاشت و در سینه من دفن شد .. من هم با امیر حسین سخن گفتم و هیچگاه اون سخنها هیچ جا درز پیدا نکرد .. دوستی ما زیر خروارها تهمت و دروغ و انگ که بر سر نام من می‌ریخت مدفون شد .. اما اون دوستی ساده زنده موند ..  تا دوباره سبز شود .. همه از من بد می‌گفتند  اما هیچکس هیچ سندی برای گفته‌هایش نداشت و همه در اندازه یک شایعه باقی‌ ماند .. که تا کجا‌ها این آوازه خوش رفت ..!

اما کو کسی‌ که یک نمونهٔ را بتواند ثابت کند ... آدمها گاهی یک عمر از خود گذشتگی را با یک اشتباه به باد میدهند و بد بختانه یک اشتباه یادگار بدی خواهد بود تا پایان ... 

سخن بلند است .. اما زیبا بود اینکار که باور کنم دوستی واقعی من و راستی‌ بین ما هیچگاه فراموش نخواهد شد  و امیدوار شدم که تمام آدمهای زندگی‌ ما میتوانند آنکه را که دیدند و با آن زندگی‌ کردند باور کنند .. نه آنرا که برگه پایان داستان رقمش زده .. 

امیر حسین سپاس که باور دوستی که بسیار کمرنگ بود را دوباره سبز کردی ... باز هم با تمام وجود مهربانی خواهم کرد و اشتباه‌های بی‌ شماررا از یاد خواهم برد .. سپاس که نشان دادی با همه کاستی ها، دوستی راستین چیزی جز مهربانی و دوستی پاسخش نیست .. سپاس

سورنا ... پرنده کوچک خوشبختی‌ ( حسین علومی پور )

ايران


تير آرش در کمانم...

نام ايران بر زبانم...

قله ها در زير پايم...

کهکشانها آشيانم... 

سرکشم چون کوه آتش آتشم... آتشفشانم... 

چون سياوش پاک پاکم...

همچو رستم پهلوانم... 

کاوه ام آزاده مردم...تار و پود کاويانم...

من زماد و از هخايم...از ارشک ساسانيانم... 

مازيارم...بابکم...من رهبر آزادگانم... 

جشن يلدا جشن نوروز...هم سده هم مهرگانم...

نور خورشيد نور چشمم...آسمانها زير پايم... 

زاده پاک اهورا...از نژاد آريايم...