منفی‌ بافی نگرشی در خانه‌های ایرانی‌




باورم نمی‌شود که انقدر حرف برای گفتن داشته باشیم و

در بسیاری از موارد بهترین باشیم

ولی‌ همیشه خود کم بینی‌ و سیاه دیدن اولین و آخرین صحبت ماست..

در مورد جامعه .. میهن..هم میهن...

من از نگرش مثبت افراطی نیز بیزارم..

ولی‌ شرایط ایران و ایرانی‌ به واقع انقدر بد نیست که 

در افکار عمومی ما راهی‌ برای نجات دیده نمی‌شود..

همه نشستیم و فقط منفی‌ بافی می‌کنیم.!

به واقع ما برای میهن چه کردیم که از همه توقع داریم؟

هیچگاه نیستیم اما همیشه طلبکاریم..

این روزها روز هایست به رنگ خاکستری..

روز‌هایی‌ را با افکارمان ساختیم که نجات میهن

در مقابل این همه دشمن داخلی‌ و خارجی‌

ناباورانه به نظر می‌رسد...!

اما این چنین نیست.. 

باور کنیم که هستیم..باور کنیم که همین حالا نیز

خیلی‌ حرف برای گفتن داریم..

چرا آمار اینترنت که آخرین کشور دنیا هستیم مارا نا امید می‌کند..

آمارهای علمی‌ و رشد نا باورنهٔ ما..پیشرفت جوانان ما..

قدرت نظامی ما..ثروت ملی ما..

با اینهمه جوان شایسته کافی‌ نیست که ما قدرت برتر باشیم؟؟

امروز روز حرکت است..کارمان را درست انجام دهیم..دروغ نگویم..

ایرانی‌ باشیم مانند نیاکانمان ،نجیب و نجیب زاده باشیم..

بیایم باور کنیم که میتوانیم

ولی‌ نه با نشستن و سکوت...

بیایم فقط خودمان باشیم...سیاهی‌ها را همه می‌شناسند...

بیایم با روشنایی به جنگ نادانی و تاریکی‌ برویم

بیایم خودمان باشیم.. فقط خودمان



پندار نیک‌ - گفتار نیک‌ - کردار نیک‌

با احترام

سرباز میهن

سورنا

بیاییم با رفتارهای درست ، دنیا و زندگیمان را بسازیم..



وقتی‌ انسانهارا میشکنیم آیا فکر می‌کنیم این لحظه‌ای که در زندگی‌ میسازیم

لحظه تولد نفرت و دوری از همهٔ خوبیهاست؟!

آیا به کارها و گفتارمان فکر می‌کنیم؟

به نتیجهٔ آنها چطور؟

بیاییم با رفتارهای درست ، دنیا و زندگیمان را بسازیم..

و به دنیا و زندگی‌ دیگران لطمه نزنیم..

پندار نیک‌ - گفتار نیک‌ - کردار نیک‌


در صورت پذیرفتن این باور زیبا و

برای گسترش آن لطف کنید به اشتراک بگذارید

سپاسگزارم

با احترام

سرباز میهن

سورنا

بیایم که باشیم و انسان باشیم...




از کودکی واژگانی می‌شنیدم که برایم جای سوال داشت...

این روزها فکر می‌کنم به همین واژه‌ها.. 

که گاهی خود نیز استفاده می‌کنم...

برای مانند:همهٔ زنها فلانند...

مگر من چند زن با آن مشخصات دیده‌ام؟؟

آیا دیده‌ام؟همهٔ مردها فلانند..

مگر من چند مرد با آن مشخصات دیده‌ام؟

آیا دیده‌ام؟فلان شهر فلان خصلت را دارند..

مگر بر ما ثابت شده امومیت این موضوع؟

فلان قوم فلان جورند که هیچگاه نیز ثابت نگردید..

چرا نسل‌های قبل از ما به همین راحتی‌ افکار مارا 

با اینهمه بد بینی‌ به همه چیز ,

بی‌ دلیل و به همین راحتی‌ عجین کردند؟

بیایم ما از این واژگان..از این فکر ها..

از این باورهای اشتباه رها شویم..

فضولی به ملیت یا قومیت نیست...درو
غ وکلک هم همین طور..

هیچ چیز را نمی‌شود به صورت محض قبول کرد... 

همه فلانند و همه بهمانند.. چه کسانی‌ هستند این همه؟

اما میشود باور کرد این همه که میگویم..

دختر‌های اطراف ما از خانواده تا دوستان 

با کمی‌ ارفاق یا به واقع خوبند..

پسرهای خانواده یا دوستان 

با کمی‌ ارفاق یا به واقع خوبند...

خوب نبودند که با ما نبودند...!

اجتماع ما مگر همین‌ها نیستند؟

در بارهٔ چه کسانی‌ قضاوت می‌کنیم؟

بیایم باور کنیم خوبیم..با هم خوب باشیم..اعتماد بسازیم..

پشت هم باشیم..هم دیگر را تنها نگذاریم...

بیایم ما برای نسل آینده , باور خوبیها باشیم...

بیایم ایرانی‌ باشیم..همچون ناممان و نیاکانمان 

نجیب و نجیب زاده باشیم..

بیایم که باشیم و انسان باشیم...

ای دوست داشتنی‌ترین انسانهای زمین..


پندار نیک‌ - گفتار نیک‌ - کردار نیک‌

در صورت پذیرفتن این باور زیبا و

برای گسترش آن لطف کنید به اشتراک بگذارید

سپاسگزارم

با احترام

سرباز میهن

سورنا

بزرگترین خوبی‌ مشکلها


بزرگترین خوبی‌ مشکلها , خلوت کردن دورمان و پیدا کردن 


انسان‌های واقعی‌ زندگی‌مان است,


که هیچگاه در شلوغی اطرافمان به چشم نمی‌‌آمدند..! 


سورنا

آسوده محبت کن



وجدانها روزی بیدار خواهند شد , آسوده محبت کن..

به این فکر نکن که امروز آنرا انکار میکنند

روزی فرا می‌رسد که محبت تو،

تنها مسیر زندگی‌ آن‌ها را خواهد ساخت..

سورنا


بهترینها


مسیر زندگی‌ برای بهترینها، فرا تر از افکار انسانهای معمولیست ...

 سورنا

اوج پرواز..با تو


شوق دیدار .. حس هر بار.. اشک یار

بی‌ تو بیمار .. لحظه‌ها تار.. بی‌ بهار

عطر مریم.. روح نرگس..حس یاس

اوج پرواز..با تو بودن ...بی‌ نیاز.......

سورنا

بهانه یی  برای ماندن


برای ماندن ۱بار هم بهانه یی پیدا نکردم..

در حالیکه برای رفتن همیشه سر شار از دلیلم ..!

سورنا

چشم انتظار معجزه

آدم تنها همانگونه چشم به در میدوزد که یک عاشق نفس میکشد...

یکی‌ در انتظار معشوقه اش... یکی‌ چشم انتظار یک معجزه...

 سورنا

عیدانه


در پناه یزدان پاک..

بهترینم،

لذت پاکترین و زیبا‌ترین احساس پیشکش زندگی‌ به تو.. 
شادی, همراه لحظه لحظه تو ..
غم نبینید .. غم هم شما را نبیند...
سبز, رنگ روزگارت ...
سپید, رنگ فکر و دوستیهایت ..
سرخ, رنگ گلهای باغچه ات.. رنگ هیجان بودنت..
دلت پر مهر .. دستت نوازشگر دوست..
ایران مان پاینده .. هم میهنانمان سر افراز .. 
خود و خانواده مان تن درست و خوش بخت
هر روزتان نوروز ... نوروزتان پیروز..
سال نو مبارک
سورنا

سال ۲۵۷۱ شاهنشاهی برابر با سالِ :
٧٠٣٤ ميترايى آريايى و

٣٧٥٠ زرتشتى و

۱۳۹۱ خورشيدىى را شاد باش ميگويم

نیایش عیدانه

عاشق بودنم.. عاشق بهترین بودنم... یزدان پاک..

برسان لحظه لحظه شادی را, برای مردمی که ۱۰۰۰۰ سال با دلی‌ پاک 

نیایشت کردند...و فکر و دین خود را به کسی‌ قالب نکردند..


برسان لحظه لحظه سر بلندی را برای مردمی که ۷۰۰۰ سال برای نعمتهایی که دادی جشن گرفتند و از هر لحظه با تو بودن لذت بردند.. و همیشهٔ تاریخ از مردم ضعیف و نا توان حمایت کردند..

برسان احترام و آسایش برای مردمی که ۳۰۰۰ سال هم بر دنیا هم در دنیا حکومت کردند و یکبار به نا حق آسایش کسی‌ را نگرفتند و خارج از احترام با کسی‌ بر خورد نکردند..


برسان بهترین هارا برای مردمی که عاشق بودنند ,عاشق بهترین بودنند،عشق با تو بودنند...

 

برسان آزادی،آبادی،پاکی‌،آسایش و آرامش را از تاجیکستان تا قفقاز برای مردم ایران بزرگ..که همیشهٔ تاریخ ساختند دنیارا به آبادی،آسایش،آرامش،پاکی‌ و احترام...

سورنا


Happy New year To All Persians ♥
We will enter
7034 based on Mitrai Aryan calendar.
3750 based on Zoroastrian calendar.
2571 based on unification of Persian Empire by Cyrus the Great.
1391 based on Islamic calendar.
Wish everyone a great year

رویا


در مسیر زندگی‌ گام بر میدارم..

آسمانی تر از هر لحظه..

مسیرم را باران عطراگین کرده..

حسی نرم دلم را میلرزاند..

ذهنم لحظه‌های پاک کودکی را برگ میزند..

حس می‌کنم تمام مشکل زند‌گیم‌،

رنگ کردن تخم مرغ سفرهٔ هفت سین است..

امسال هم به خواهرهایم زور خواهم گفت،

من ۲ تخم مرغ رنگ خواهم زد..

حسم مرا به دیدار همهٔ خوبیها میبرد..

مادرم دعا می‌کند..پدرم درون افکارش غوطه ور است..

هنوز هم یاد پدر و مادرش هر لحظه درون سکوت آرامش می‌کند..

عمو جان باز خواهد آمد.. لبه سفره جای عیدیش خالیست... 

دایی ها..

مادر بقچه‌های عیدی را بسته.. 

تا بقچه هارا نرسانم نمیتوانم شیرینی‌ نخودی هارا بخورم..

باز هم هر لحظه میدوم در را باز می‌کنم نگاهی‌ به کوچه می‌اندازم ..

نه .. چرا نمی‌آیند ... عید شده..پس میهمان‌های ما کجایند..

صورتم خیس میشود..از رویا خارج میشوم..

سالها دور شده‌ام از آن لحظه‌های پاک..

این روز‌ها دیواری به اندازه دنیا میان من و زندگی‌‌ام مانده..

نفس عمیقی میکشم..با تمام وجود رویا ام را پرواز میدهم..

چشمانم را می‌بندم،دستان پدر و مادرم را آرزو می‌کنم

حسی عجیب وجودم را می‌گیرد..پدر و مادرم را میبینم..

مانند همیشه..

دستان پدرم را آرام میگیرم.. میبوسم و بروی چشمانم میگذارم،

به پای مادرم میفتم... صورتم را روی پایش میگذارم..

دیگر چیزی نمیخواهم..آرام .. به خوابی‌ شیرین فرو میروم.. 

............

سورنا 

19.03.2012