تنهايى

 
تنهايى  ..
تنهايى چيز عجيبى ه 
 
تنهايى خوبه ، چون كه تنهايى
تنهايى بده ، چون كه تنهايى 
 
تنهايى ، چون كه تنهايى ...
سورنا

يكى به يادمه ..

 
قاصدك امروز اومد ..
بيقرار بود و نا آروم
نمى دونم از كى خبر آورده .. 
نمى دونم سخن عشق ه يا دلتنگى  ، 
اما مى دونم كه ، يكى به يادمه ...!
 سورنا

اين منم ..

 

براى رسيدن به بهترين ها آمدم ..

براى بودن در آسمان

اين منم

پرنده ى كوچك خوشبختى ..

سورنا

احساس نا شناخته ى من ..

 
همه چيز از تنهايى آغاز شد ..
احساس نوازش پوستم به دست نسيم
شنيدن صداى عقاب بر فراز صخره ها 
ديدن دنياى آدم ها از بالاى بلند ترين كوه ها ..
دم و باز دم زندگى ، در خنكى غروب لحظه هاى تنهايى ..
من بودم و احساسى نا شناخته با يك جهان 
و ..
دوست داشتن بى دليل آدم ها ...
سورنا