احساس نا شناخته ى من ..
همه چيز از تنهايى آغاز شد ..
احساس نوازش پوستم به دست نسيم
شنيدن صداى عقاب بر فراز صخره ها
ديدن دنياى آدم ها از بالاى بلند ترين كوه ها ..
دم و باز دم زندگى ، در خنكى غروب لحظه هاى تنهايى ..
من بودم و احساسى نا شناخته با يك جهان
و ..
دوست داشتن بى دليل آدم ها ...
سورنا
Hossein Oloumi Pour