وقت رفتن که بشه...

آروم و بی‌ صدا کولم و جمع می‌کنم..


مثل صبحهای جمعه که هیچکس از رفتنم با خبر نمی‌شد..


نمی‌فهمید تو اون تاریکی‌ راهی کجام...

تک و تنها


سر به کوه میزارم..


قدم زنون...


انقده دور میشم که خاطره هام هم سراب بشن..

میرم که این بار، واسه همیشه تو جایی‌ که عاشقشم زندگی‌ کنم...

سورنا